راز عاشقی

متن مرتبط با «حرفهای خدا به بنده اش» در سایت راز عاشقی نوشته شده است

خواسته خدا از انسان

  • نیلوبلاگ

    خدا وند از انسان چه می خواهدشبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع و گریه و زاری بود. در همین حال مدتی گذشت تا آنکه استاد خود را بالای سرش دید که با تعجب و حیرت او را نظاره می کرد.استاد پرسید: «برای چ...

    ادامه مطلب
  • کار خوبه خدا درست کن سلطان محمود خر کیه..

  • نیلوبلاگ

    کار   خوبه   خدا   درست   کنه   سلطان     محمود   خر کیه...! بنام او یه روز در کاخ سلطان محمود دو تا گدا می نشستن برا گدایی ، یکیشون خیلی چاپلوس بود ، سلطان محمود یا هر کدام از بزرگان میخواستن رد بشن این شروع میکرد ...

    ادامه مطلب
  • بهلول و استاد

  • نیلوبلاگ

    روزى مربوط به بهلول حرف از مجلس درس مربوط به استاد حرف ی گذر مى کرد. او را مشغول تدریس دید و شنید که مربوط به استاد حرف مى گفت: «حضرت صادق علیه السلام مطالبى می گوید که من آنها را نمى پسندم. اول آنکه شیطان در آتش جهنم معذب خواهد شد در ...

    ادامه مطلب
  • آیا دعا خدا را به ما نزدیک میکند

  • نیلوبلاگ

    آیا دعا خدا را به ما مربوط به نزدیک حرف می کند کارآموزی، پس از یک مراسم طولانی و خستهکننده دعای صبحگاهی در صومعه، از پدر روحانی پرسید: «آیا همه این نیایشها که به ما یاد میدهید، خدا را به ما مربوط به نزدیک حرف میکند؟» پد...

    ادامه مطلب
  • توکل بر خدا

  • نیلوبلاگ

    مربوط به توکل حرف رسول خدا فرمود: جبرئیل نزد من آمد و گفت :یا رسول الله ، خداوند مرا با هدیه اى به سوى تو فرستاد كه پیش از تو به هیچكس چنین هدیه گرانبهائى اعطا نفرموده است . پیامبر پرسید: هدیه چیست ؟ گفت : صب...

    ادامه مطلب
  • محبت خدا...

  • نیلوبلاگ

    داستان کوتاه آموزنده در مورد خدا « فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت : می آید ، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه ...

    ادامه مطلب
  • سفر به دیار عشق ....

  • نیلوبلاگ

                  سلام دوستان عزیز وبلاگ نویس به فضل پروردگار عالم انشالله اگر قسمت باشه و اهل بیت پیامبر ص بطلبن مشرف میشیم برای زیارت به کربلا در این مدت اگر رفتار بدی دیدین حلال کنید.  دعا گوی شما دوستان عزیز هستم ..... امیدوارم قسمت و روزی شما دوستان عزیز بشه انشالله                  باورم نمیشود که مرا خواسته باشی....                              در سر من نمیشود که بیاد بنده عهد بش...

    ادامه مطلب
  • خدارو شکر کربلاتو دیدم آقا جون

  • نیلوبلاگ

    سلام دوستان عزیز و گرامیممنون بابت تمام کامنتهای قشنگتون دعا گوی شمادر نجف اشرف و سامرا و کاظمین و کربلا بودمانشالله پروردگار مهربان روزی همه شما عزیزان کنه زیارت ائمه عزیز راLet's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • خدا شنوا و بیناست....

  • نیلوبلاگ

    حدیث قدسیراز و نیاز حضرت داوود ع بالا کوهحضرت داوود(ع) می خواست با خدا راز و نیاز و نیایش کند.اما در مکانی بود که مردم بسیاری بودند بنابراین تصمیم گرفت تا بالای کوه برود و تنهای تنها مشغول گفتگو با خداوند مهربان گردد.بعد از آنکه عبادتش تمام شد فرشته الهی به نزد او آمد و گفت:ای داوود پروردگارت می فرماید:چرا بالای کوه رفتی؟آیا گمان کردی که صدای کسی که مرا می خواند به سبب صدای دیگران بر من مخفی می شود ومن آن را نمی شنوم؟ سپس فرشته الهی حضرت داوود را به نزدیکی دریا برد و در آنجا او را به زیر آب فرو برد تا در قعر دریا به سنگی رسید.آن سنگ را شکافت از میان سنگ کرم کوچکی ظاهر شد.آنگاه فرشته گفت:ای داوود پروردگارت می فرماید:من صدای این کرم را در میان این سنگ در قعر دریا می شنوم گمان کردی که اختلاف آو...

    ادامه مطلب
  • اعتماد به خدا...

  • آیا براستی به خداوند ایمان دارید...!!؟

  • نیلوبلاگ

    امر روزه داری به فرمان الهی بنوعی با این داستان میشود شباهت داد که طالوت با دستور به نخوردن آب خواست ایمان و اعتقادات سپاهش را بیازماید که جز عده ی اندک به فرمان او عمل نکردن. واقعه ازمون طالوت از سپاهش (سوره مبارکه بقره آیه 249) پس هنگامی که طالوت لشکر کشید، سپاه خود را گفت: خدا شما را به نهر آبی آزمایش کند، هر که از آن بیاشامد از من و هم آیین من نیست، و هر که هیچ نیاشامد یا کفی بیش برنگیرد از من و هم آیین من خواهد بود. پس همه سپاهش آشامیدند به جز عده قلیلی از آنها. و چون طالوت و سپاه مؤمنش از نهر گذشتند (و مواجه با دشمن شدند لشکر بیمناک گشته) گفتند: ما را تاب مقاومت جالوت و سپاه او نخوا...

    ادامه مطلب
  • قاضی و ناظر خداست

  • نیلوبلاگ

    قاضی و ناظر خداست اما این روزا ها همه قاضی شده اند. شخصی در ڪاباره ميميردو شخصی ديگر در مسجدشاید اولی برای نصیحت داخل رفته بودو دومی برای دزدیدن ڪفشهاپس انسانها را به میل خود قضاوت نڪنیم. ...

    ادامه مطلب
  • به انچه خدا داده راضی باش...

  • نیلوبلاگ

    حکایت فقیری که ثروتمند شد حضرت موسي عليه السلام فقيري را ديد كه از شدت تهيدستي ، برهنه روي ريگ بيابان خوابيده است.چون نزديك آمد ، او عرض كرد : اي موسي ! دعا كن تا خداوند متعال معاش اندكي به من بدهد كه از بي تابي ، جانم به لب رسيده است .موسي براي او دعا كرد و از آنجا (براي مناجات به كوه طور) رفت.چند روز بعد ، موسي عليه السلام از همان مسير باز مي گشت ديد همان فقير را دستگير كرده اند و جمعيتي بسيار در گرد او اجتماع نموده اند ، پرسيد : چه حادثه اي رخ داده است ؟حاضران گفتند: تا به حال پولي نداشته تازه گي مالي بدست آورده و شراب خورده و عربده و جنگجوئي نموده و شخصي را كشته است. اكنون او را دستگير ك...

    ادامه مطلب
  • خداوند توبه کنندگان را دوست میدارد

  • نیلوبلاگ

    توبه جوان بوقت مرگ و بخشش گناهان به لطف خدای مهربان هر کی هستی هر کاری کردی ناامید نباش چون بخشش خداوند حد ندارد بنام خداوند بخشنده و مهربان یکی از بزرگان دین که نام او را شیخ نجیب الدین می گفتند تعریف می کرد که : شبی از شبها خوابم نبرد و هرچه کردم استراحت کنم نتوانستم . تصمصم گرفتم حرکت کرده و به گورستان بصره بروم و دعایی برای اموات بخوانم، شاید قلبم آرام گیرد و بخوابم . به دنبال همان تصمیم به گورستان رفتم ، شب از نیمه گذشته بود ، دیدم که چهار نفر جنازه ای را به دوش گرفته و وارد قبرستان شدند . با خود گفتم که شاید آن را کشته اند که این وقت شب برای خاک کردن آورده اند ، پیش رفته و گفتم : شما را...

    ادامه مطلب
  • بدترین بنده و بهترین بنده

  • نیلوبلاگ

    بدترین بنده و بهترین بنده در نزد خداروزی حضرت موسی (ع)رو به بارگاه ملکوتی خداوند کرد و از درگاهش درخواست نمود:بار الها، می خواهم بدترین بنده ات را ببینم.ندا آمد: صبح زود به در ورودی شهر برو. اولین کسی که از شهر خارج شد، او بدترین بنده ی من است.حضرت موسی صبح روز بعد به در ورودی شهر رفت. پدری با فرزندش، اولین کسانی بودند که از شهر خارج شدند.پس از بازگشت، رو به درگا خداوند کرد و ضمن تقدیم سپاس از اجابت خواسته اش، عرضه داشت: بار الها ، حال می خواهم بهترین بنده ات را ببینم.ندا آمد: آخر شب به در ورودی شهر برو. آخرین نفری که وارد شهر شود، او بهترین بنده ی من است.هنگامی که شب شد، حضرت موسی به در ورودی...

    ادامه مطلب
  • خدایا مهربان سپاس گذارم

  • بهشت و دوزخ....

  • نیلوبلاگ

    برگرفته از کتاب داستان دوشیزه پریم و شیطان حکایت مرد و اسب و سگ مردی با اسب و سگش در جادهای راه میرفتند. هنگام عبور از کنار درخت عظیمی، صاعقهای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. پیادهروی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق میریختند و به شدت تشنه بودند. در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به میدانی با سنگفرش طلا باز میشد و در وسط آن چشمهای بود که آب زلالی از آن جاری بود. رهگذر رو به مرد نگهبان کرد: «روز به خیر، اینجا کجاست که اینقدر قشنگ است؟» نگهبان گفت: «روز به خیر، اینجا بهشت است.» رهگذر گفت:...

    ادامه مطلب
  • نماز کلید بهشت است

  • نیلوبلاگ

    فرشتگان در حال خواندن اسامی جهنمیان بودند...که ناگهان نامش خوانده شد..."چگونه می توانند مرا به جهنم ببرند؟دو فرشته او را گرفتند و به سوی جهنم بردند...او تمام اعمال خوبی که انجام داده بود،را فریاد می زد...نیکی به پدرش و مادرش،روزه هایش،نمازهایش،خواندن قرآنش و...التماس میکرد ولی بی فایده بود.او را به...

    ادامه مطلب
  • توبه کفن دزد....!

  • نیلوبلاگ

    توبه بهلول نباش ( کفن دزد )روزی معاذ بن جبل ، گریان خدمت رسول خدا آمد و سلام کرد . حضرت بعد از جواب سلام فرمودند : ای معاذ ! چرا گریانی ؟ عرض کرد : یا رسول الله ! جوانی خوش سیما پشت در است و مانند مادری که در عزای طفل مرده اش می گرید ، بر جوانی اش گریه می کند و می خواهد خدمت شما برسد.پیامبر فرمودند ...

    ادامه مطلب
  • کلامی از خدا...

  • نیلوبلاگ

    از طرف خدا.... عالم ز برایت آفریدم گله کردی از روح خودم در تو دمیدم، گله کردی گفتم که ملائک همه سرباز تو باشندصد ناز بکردی و خریدم، گله کردی جان و دل و فطرتی فراتر ز تصوراز هرچه که نعمت به تو دادم، گله کردی گفتم که سپاس من بگو تا به تو بخشم بر بخشش بی منت من هم گله کردیبا این که گنه کاری و...

    ادامه مطلب