راز عاشقی

متن مرتبط با «حرفهای خدا با من» در سایت راز عاشقی نوشته شده است

سال نو مبارک*1402*

  • نیلوبلاگ

    سال نو مبارک*1402* سال نو مبارک تاريخ : یکشنبه ششم فروردین ۱۴۰۲ | 13:49 | نویسنده : طاها | ...

    ادامه مطلب
  • سال نو موبارک *1404*

  • نیلوبلاگ

    سال  نو موبارک *1404* یکی از معانی فصل بهار ....اینکه شرایط سخت همیشگی نیست.... جانم بهاری تازه میخواهدچنان مرده ست ،دل ما زندگانی تازه میخواهدکی شود چشم ما روشن بر جمال یار همچنان چراغ امید روشن، چشم ما همچنان بیدار جانم بهاری تازه میخواهد ....ع.طاها تاريخ : پنجشنبه سی ام اسفند ۱۴۰۳ | 15:28 | نویسنده : طاها | ...

    ادامه مطلب
  • خواسته خدا از انسان

  • نیلوبلاگ

    خدا وند از انسان چه می خواهدشبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع و گریه و زاری بود. در همین حال مدتی گذشت تا آنکه استاد خود را بالای سرش دید که با تعجب و حیرت او را نظاره می کرد.استاد پرسید: «برای چ...

    ادامه مطلب
  • سال نو مبارک!1399

  • نیلوبلاگ

    بسم الله الرحمن الرحیم یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ یَا مُدَبِّرَ اللّ...

    ادامه مطلب
  • قربانی دختر

  • نیلوبلاگ

    قربانی دخترروزی پسر بچه ای نزد شیوانا رفت و گفت: «مادرم قصد دارد برای راضی ساختن خدای معبد و به خاطر محبتی که به کاهن معبد دارد، خواهر کوچکم را قربانی کند. لطفا خواهر بی گناهم را نجات دهید.»شیوانا سرا...

    ادامه مطلب
  • ...سال نو مبارک...1398

  • نیلوبلاگ

    سلام دوستانآغاز سال جدید رو به همه شما تبریک میگم انشاء الله سال جدید سال فرج در ظهور حضرت مهدی عج باشهاللهم عجل لولیک الفرجآمینانشاء الله سال جدید سال برآورده شدن همه آرزو ها باشهامیدوارم سال خوبی د...

    ادامه مطلب
  • لحظه ی با سخن

  • نیلوبلاگ

    تمام سپاسم از آن کسیست که به من نیازی نداشت اما فراموشم نکرد هیچگاه چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمیداند گریان مکن قلبت را خالی نگهدار و اگر روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن ف...

    ادامه مطلب
  • کار خوبه خدا درست کن سلطان محمود خر کیه..

  • نیلوبلاگ

    کار   خوبه   خدا   درست   کنه   سلطان     محمود   خر کیه...! بنام او یه روز در کاخ سلطان محمود دو تا گدا می نشستن برا گدایی ، یکیشون خیلی چاپلوس بود ، سلطان محمود یا هر کدام از بزرگان میخواستن رد بشن این شروع میکرد ...

    ادامه مطلب
  • *سال نو مبارک*

  • نیلوبلاگ

    بسم الله الرحمن الرحیم یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر الیل و النهار ...

    ادامه مطلب
  • آیا دعا خدا را به ما نزدیک میکند

  • نیلوبلاگ

    آیا دعا خدا را به ما مربوط به نزدیک حرف می کند کارآموزی، پس از یک مراسم طولانی و خستهکننده دعای صبحگاهی در صومعه، از پدر روحانی پرسید: «آیا همه این نیایشها که به ما یاد میدهید، خدا را به ما مربوط به نزدیک حرف میکند؟» پد...

    ادامه مطلب
  • توکل بر خدا

  • نیلوبلاگ

    مربوط به توکل حرف رسول خدا فرمود: جبرئیل نزد من آمد و گفت :یا رسول الله ، خداوند مرا با هدیه اى به سوى تو فرستاد كه پیش از تو به هیچكس چنین هدیه گرانبهائى اعطا نفرموده است . پیامبر پرسید: هدیه چیست ؟ گفت : صب...

    ادامه مطلب
  • دشمن آشکار

  • نیلوبلاگ

    ابلیس همیشه سر راه کسانی قرار میگیره که دارن راه درست میرن وگرنه با کسانی که در گمراهی قرار دارند کاری نداره ..... بس هواسمون باشه وقتی کار خیری رو نیت میکنیم انجام بدیم یا در حال انجام دادن هستیم...

    ادامه مطلب
  • محبت خدا...

  • نیلوبلاگ

    داستان کوتاه آموزنده در مورد خدا « فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت : می آید ، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه ...

    ادامه مطلب
  • خدارو شکر کربلاتو دیدم آقا جون

  • نیلوبلاگ

    سلام دوستان عزیز و گرامیممنون بابت تمام کامنتهای قشنگتون دعا گوی شمادر نجف اشرف و سامرا و کاظمین و کربلا بودمانشالله پروردگار مهربان روزی همه شما عزیزان کنه زیارت ائمه عزیز راLet's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • خدا شنوا و بیناست....

  • نیلوبلاگ

    حدیث قدسیراز و نیاز حضرت داوود ع بالا کوهحضرت داوود(ع) می خواست با خدا راز و نیاز و نیایش کند.اما در مکانی بود که مردم بسیاری بودند بنابراین تصمیم گرفت تا بالای کوه برود و تنهای تنها مشغول گفتگو با خداوند مهربان گردد.بعد از آنکه عبادتش تمام شد فرشته الهی به نزد او آمد و گفت:ای داوود پروردگارت می فرماید:چرا بالای کوه رفتی؟آیا گمان کردی که صدای کسی که مرا می خواند به سبب صدای دیگران بر من مخفی می شود ومن آن را نمی شنوم؟ سپس فرشته الهی حضرت داوود را به نزدیکی دریا برد و در آنجا او را به زیر آب فرو برد تا در قعر دریا به سنگی رسید.آن سنگ را شکافت از میان سنگ کرم کوچکی ظاهر شد.آنگاه فرشته گفت:ای داوود پروردگارت می فرماید:من صدای این کرم را در میان این سنگ در قعر دریا می شنوم گمان کردی که اختلاف آو...

    ادامه مطلب
  • اعتماد به خدا...

  • آیا براستی به خداوند ایمان دارید...!!؟

  • نیلوبلاگ

    امر روزه داری به فرمان الهی بنوعی با این داستان میشود شباهت داد که طالوت با دستور به نخوردن آب خواست ایمان و اعتقادات سپاهش را بیازماید که جز عده ی اندک به فرمان او عمل نکردن. واقعه ازمون طالوت از سپاهش (سوره مبارکه بقره آیه 249) پس هنگامی که طالوت لشکر کشید، سپاه خود را گفت: خدا شما را به نهر آبی آزمایش کند، هر که از آن بیاشامد از من و هم آیین من نیست، و هر که هیچ نیاشامد یا کفی بیش برنگیرد از من و هم آیین من خواهد بود. پس همه سپاهش آشامیدند به جز عده قلیلی از آنها. و چون طالوت و سپاه مؤمنش از نهر گذشتند (و مواجه با دشمن شدند لشکر بیمناک گشته) گفتند: ما را تاب مقاومت جالوت و سپاه او نخوا...

    ادامه مطلب
  • قاضی و ناظر خداست

  • نیلوبلاگ

    قاضی و ناظر خداست اما این روزا ها همه قاضی شده اند. شخصی در ڪاباره ميميردو شخصی ديگر در مسجدشاید اولی برای نصیحت داخل رفته بودو دومی برای دزدیدن ڪفشهاپس انسانها را به میل خود قضاوت نڪنیم. ...

    ادامه مطلب
  • به انچه خدا داده راضی باش...

  • نیلوبلاگ

    حکایت فقیری که ثروتمند شد حضرت موسي عليه السلام فقيري را ديد كه از شدت تهيدستي ، برهنه روي ريگ بيابان خوابيده است.چون نزديك آمد ، او عرض كرد : اي موسي ! دعا كن تا خداوند متعال معاش اندكي به من بدهد كه از بي تابي ، جانم به لب رسيده است .موسي براي او دعا كرد و از آنجا (براي مناجات به كوه طور) رفت.چند روز بعد ، موسي عليه السلام از همان مسير باز مي گشت ديد همان فقير را دستگير كرده اند و جمعيتي بسيار در گرد او اجتماع نموده اند ، پرسيد : چه حادثه اي رخ داده است ؟حاضران گفتند: تا به حال پولي نداشته تازه گي مالي بدست آورده و شراب خورده و عربده و جنگجوئي نموده و شخصي را كشته است. اكنون او را دستگير ك...

    ادامه مطلب
  • خداوند توبه کنندگان را دوست میدارد

  • نیلوبلاگ

    توبه جوان بوقت مرگ و بخشش گناهان به لطف خدای مهربان هر کی هستی هر کاری کردی ناامید نباش چون بخشش خداوند حد ندارد بنام خداوند بخشنده و مهربان یکی از بزرگان دین که نام او را شیخ نجیب الدین می گفتند تعریف می کرد که : شبی از شبها خوابم نبرد و هرچه کردم استراحت کنم نتوانستم . تصمصم گرفتم حرکت کرده و به گورستان بصره بروم و دعایی برای اموات بخوانم، شاید قلبم آرام گیرد و بخوابم . به دنبال همان تصمیم به گورستان رفتم ، شب از نیمه گذشته بود ، دیدم که چهار نفر جنازه ای را به دوش گرفته و وارد قبرستان شدند . با خود گفتم که شاید آن را کشته اند که این وقت شب برای خاک کردن آورده اند ، پیش رفته و گفتم : شما را...

    ادامه مطلب