
راز عاشقی صفحه اصلی| عناوین مطالب| تماس با من| قالب وبلاگ مذهبی| پروفایل منو وبلاگ صفحه اصلی پروفایل من بیاتو اسکین قالب مذهبی آخرین مطالب همین جوری الا کلنگ سال نو موبارک *1404* .... زمین گرد صدایم کن .... شکر نعمت ، نعمت ات افزون کند.... گذرد سال نو مبارک*1402* طراح قالب قالب مذهبی همین جوری عجب دنیایی غریبست جان تو... تاريخ : سه شنبه بیستم مرداد ۱۴۰۵ | 8:35 | نویسنده : طاها | لینک دوستان قالب وبلاگ مذهبی وبلاگ نویسان ...
ادامه مطلب
صدایم کن .... تاريخ : دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۲ | 11:48 | نویسنده : طاها | ...
ادامه مطلب
مرد فقیری بود که همسرش کره میساخت و او آن را به یکی از بقالیهای شهر میفروخت، آن زن کرهها را به صورت دایرههای یک کیلویی میساخت. مرد آن را به یکی از بقالیهای شهر میفروخت و در مقابل مایحتاج خانه را میخرید.روزی مرد بقال به اندازه کرهها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامی که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانی شد و روز بعد به مرد فقیر گفت: دیگر از تو کره نمیخرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من می فروختی در حالی که وزن آن ۹۰۰ گرم است.مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت: ما وزنه ترازو نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار میدادیم. بخوانید...
ادامه مطلب
«داستان شکر نعمت'>نعمت»روزی مهندس ساختمانی، از طبقه ششم می خواهد که با یکی از کارگرانش حرف بزند، خیلی او را صدا می زند اما به خاطر شلوغی و سر و صدا، کارگر متوجه نمی شود. به ناچار مهندس، یک اسکناس ۱۰دلاری به پایین می اندازد تا بلکه کارگر بالا را نگاه کند، کارگر ۱۰دلار را برمیدارد و توی جیبش می گذارد و بدون اینکه بالا را نگاه کند مشغول کارش می شود.بار دوم مهندس ۵۰دلار می فرستد پایین و دوباره کارگر بدون اینکه بالا را نگاه کند پول را در جیبش می گذارد، بار سوم مهندس سنگ کوچکی را می اندازد پایین و سنگ به سر کارگر برخورد می کند. در این لحظه کارگر سرش را بلند میکند و بالا را نگاه میکند و مهندس کارش را به او میگوید.این داستان همان داستان زندگی انسان است. خدای مهربان همیشه نعمتها را برای ما می فرستد ا...
ادامه مطلب
روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را بـه ده برد تا بـه او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند.ان دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟پسر پاسخ داد:عالی بود پدر! پدر پرسید آیا بـه زندگی ان ها توجه کردی؟پسر پاسخ داد: بله پدر! و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟پسر کمی اندیشید و بعد بـه آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آن ها چهار تا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد.ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و ان ها ستارگان را دارند.حیاط ما بـه دیوارهایش محدود میشود اما باغ آن ها بی انتهاست! با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده ب...
ادامه مطلب
در يكى از جنگها، عدهاى را اسير كردند و نزد شاه آوردند. شاه فرمان داد تا يكى از اسيران را اعدام كنند. اسير كه از زندگى نااميد شده بود، خشمگين شد و شاه را مورد سرزنش و دشنام خود قرار داد كه گفته اند: هر كه دست از جان بشويد، هر چه در دل دارد بگويد. وقت ضرورت چو نماند گريزدست بگيرد سر شمشير تيزمنبع:http://saeed-askari2.blogfa.com/post/558 بخوانید...
ادامه مطلب
خدا وند از انسان چه می خواهدشبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع و گریه و زاری بود. در همین حال مدتی گذشت تا آنکه استاد خود را بالای سرش دید که با تعجب و حیرت او را نظاره می کرد.استاد پرسید: «برای چ...
ادامه مطلب
تو نیکی میکن در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد بازپسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت هزینه تحصیل خود را به دست میآورد، روزی دچار تنگدستی و گرسنگی شد. او فقط یک سکه ناقابل در ...
ادامه مطلب
کلمه ای که پرویز پرستویی را شاگر زرنگ کلاس کرد....کلاﺱ ﺍﻭﻝ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ، شیراز ﺑﻮﺩﻡ ﺳﺎﻝ ١٣٤� ، اواسط ﺳﺎﻝ ﺍﻭﻣﺪﯾﻢ اصفهان. یک ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺍﺳﻤﻢ ﺭﺍ ﻧﻮﺷﺘﻨﺪ. ﺷﻬﺮﺳﺘﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩﻡ، لهجه غلیظ ترکی قشقایی، ﺍﺯ ﺷﻬﺮﯼ ﻏﺮﯾﺐ. ﻣﺎ ﮐﺘﺎﺑ...
ادامه مطلب
سپاس خدایا جهانیان , که بار دیگر فرصت بندگی و مهمان شدن در ماه پر خیر و پر از عفو رحمت اشرا نصیب ما گردانید امید است این ماه همان ماه رضا و خشنودی خدا باشد از ما .....و ماه رهایی از بند هوای نفسانی و...
ادامه مطلب
قربانی دخترروزی پسر بچه ای نزد شیوانا رفت و گفت: «مادرم قصد دارد برای راضی ساختن خدای معبد و به خاطر محبتی که به کاهن معبد دارد، خواهر کوچکم را قربانی کند. لطفا خواهر بی گناهم را نجات دهید.»شیوانا سرا...
ادامه مطلب
تمام سپاسم از آن کسیست که به من نیازی نداشت اما فراموشم نکرد هیچگاه چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمیداند گریان مکن قلبت را خالی نگهدار و اگر روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن ف...
ادامه مطلب
کار خوبه خدا درست کنه سلطان محمود خر کیه...! بنام او یه روز در کاخ سلطان محمود دو تا گدا می نشستن برا گدایی ، یکیشون خیلی چاپلوس بود ، سلطان محمود یا هر کدام از بزرگان میخواستن رد بشن این شروع میکرد ...
ادامه مطلب
مربوط به مربوط به شاید حرف حرف این جمعه شود وعده روز وصال مربوط به مربوط به شاید حرف حرف شادشود دل منتظران به نور دیده یار مربوط به مربوط به شاید حرف حرف این واژه ها همه تفسیر آمدن تو باشد در توان من در مانده همین قدر است عزیز زهرا یک صلوات نذر تو کردم محیا شود وقت ظهورت جانا...
ادامه مطلب
چوپانی ماری را از میان بوته های آتش گرفته نجات داد و در خورجین گذاشته و به راه افتاد. چند قدمی که گذشت مار از خورجین بیرون آمده و گفت: به گردنت بزنم یا به لبت؟ چوپان گفت: آیا سزای مربوط به خوبی حرف این است؟ مار گ...
ادامه مطلب
آیا دعا خدا را به ما مربوط به نزدیک حرف می کند کارآموزی، پس از یک مراسم طولانی و خستهکننده دعای صبحگاهی در صومعه، از پدر روحانی پرسید: «آیا همه این نیایشها که به ما یاد میدهید، خدا را به ما مربوط به نزدیک حرف میکند؟» پد...
ادامه مطلب
سلام دوستان عزیز وبلاگ نویس به فضل پروردگار عالم انشالله اگر قسمت باشه و اهل بیت پیامبر ص بطلبن مشرف میشیم برای زیارت به کربلا در این مدت اگر رفتار بدی دیدین حلال کنید. دعا گوی شما دوستان عزیز هستم ..... امیدوارم قسمت و روزی شما دوستان عزیز بشه انشالله باورم نمیشود که مرا خواسته باشی.... در سر من نمیشود که بیاد بنده عهد بش...
ادامه مطلب
سلام دوستان عزیز و گرامیممنون بابت تمام کامنتهای قشنگتون دعا گوی شمادر نجف اشرف و سامرا و کاظمین و کربلا بودمانشالله پروردگار مهربان روزی همه شما عزیزان کنه زیارت ائمه عزیز راLet's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
حدیث قدسیراز و نیاز حضرت داوود ع بالا کوهحضرت داوود(ع) می خواست با خدا راز و نیاز و نیایش کند.اما در مکانی بود که مردم بسیاری بودند بنابراین تصمیم گرفت تا بالای کوه برود و تنهای تنها مشغول گفتگو با خداوند مهربان گردد.بعد از آنکه عبادتش تمام شد فرشته الهی به نزد او آمد و گفت:ای داوود پروردگارت می فرماید:چرا بالای کوه رفتی؟آیا گمان کردی که صدای کسی که مرا می خواند به سبب صدای دیگران بر من مخفی می شود ومن آن را نمی شنوم؟ سپس فرشته الهی حضرت داوود را به نزدیکی دریا برد و در آنجا او را به زیر آب فرو برد تا در قعر دریا به سنگی رسید.آن سنگ را شکافت از میان سنگ کرم کوچکی ظاهر شد.آنگاه فرشته گفت:ای داوود پروردگارت می فرماید:من صدای این کرم را در میان این سنگ در قعر دریا می شنوم گمان کردی که اختلاف آو...
ادامه مطلب
امر روزه داری به فرمان الهی بنوعی با این داستان میشود شباهت داد که طالوت با دستور به نخوردن آب خواست ایمان و اعتقادات سپاهش را بیازماید که جز عده ی اندک به فرمان او عمل نکردن. واقعه ازمون طالوت از سپاهش (سوره مبارکه بقره آیه 249) پس هنگامی که طالوت لشکر کشید، سپاه خود را گفت: خدا شما را به نهر آبی آزمایش کند، هر که از آن بیاشامد از من و هم آیین من نیست، و هر که هیچ نیاشامد یا کفی بیش برنگیرد از من و هم آیین من خواهد بود. پس همه سپاهش آشامیدند به جز عده قلیلی از آنها. و چون طالوت و سپاه مؤمنش از نهر گذشتند (و مواجه با دشمن شدند لشکر بیمناک گشته) گفتند: ما را تاب مقاومت جالوت و سپاه او نخوا...
ادامه مطلب